تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker ::. پرواز را به خاطر بسپار .::
 

 

بعد یه روزه پرکار و تلاش بجای خسته گی حوصلم سر رفته. امروز تولد دوقلوها بود که خیلی من زحمت کشیدم ولی بخوبی و خوشی تموم شد. امسال شدن ۲ ساله. الهی خیلی جیگرن و با نمک . خیلی خیلی دوسشون دارم و امیدوارم سالهای سال شاد و موفق و در کناره خانواده باشن

دیگه دلم برای همسره مهربانم تنگ شده حسابی و جاش خیلی خالی بود امروز.

دوستت ودارم عزیزمممممم

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388 توسط خاطره ها |

 

 

دیشب دیر وقت خوابیدیم و زود هم بیدار شدیم اههه من خیلی خستم با اینکه سر کار هم نرفتم. تو رو صبح زود فرودگاه رسوندمت و خودم اومدم خونه تا ساعت ۱۰  خوابیدم خیلی حال داد . یادش بخیر دوباره ۲ هفته رفتیم مسافرت خیلی خوش گذشت با اینکه یبار تو راه با هم درگیر شدیم البته یه روزمون حروم شد من خیلی حالم از خودم گرفت . اینقد بدم میاد که تو ناراحت میشی یا سرتو میزنی به دیفال اینقد عصابت خورد میشه. ولی من خیلی دوست دارم....  اومیدوارم که منم یکم بهتر بشم . اینقد سعی میکنم ولی افسوس که نمیشه البته خواستن توانستن هست ولی دیگه چه بگم بر خودم بادا

عزیزه دلم امروز رفتی و دوباره منو تهنا گذاشتی . خیلی دلم برات تنگ شده میدونم که خیلی اذیت کردمت ولی ببخش عزیزه دل.

دوسسسسسسست دارم خیلی زیاد

عزیزمیییییییییییییییییییییییییییییی

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 توسط خاطره ها

 

نرفته . من دلم برات تنگ شده

 

می خوام تو رو که باشی ، جون بدی تا نمیرم
عزیز هم ترانه ، تو واژه هات اسیرم
میخ وام تو رو که باشی ، تو دم دم نفس هام
تو لحظه های دردم ، محکم بگیری دستام
می خوام تو رو که باشی حتی اگه نباشم
حتی اگه تو رویا ، خیال رفته باشم
می خوام تو رو که باشی ، گم بشی تو وجودم
حتی وقتی نبودی ، من عاشق تو بودم

از من بخواه که باشم ، کم نیارم تو دستات
پرپر بشم تو حس خواب لطیف چشمات
از من بخواه که باشم ، بودنی رنگ موندن
حست کنم تو رگ هام عین ترانه خوندن
از تو می خوام که باشی ، باشم و باشه یاور
تو لحظه هام بمونی تا دمدمه های آخر
از تو می خوام که باشی تا که ترانه باشه
اگه یه روز بمیرم ، اگه یه روز بمیرم
اگه یه روز بمیرم ، رو شونه ی تو باشه

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط خاطره ها

 

دوبار میایی . ولی این دفعه قراره بریم یه مسافرت خیلی باحال و طولانی.

 

دوســـــــــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــت دارمــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

می خوام تو رو که باشی ، جون بدی تا نمیرم
عزیز هم ترانه ، تو واژه هات اسیرم
میخ وام تو رو که باشی ، تو دم دم نفس هام
تو لحظه های دردم ، محکم بگیری دستام
می خوام تو رو که باشی حتی اگه نباشم
حتی اگه تو رویا ، خیال رفته باشم
می خوام تو رو که باشی ، گم بشی تو وجودم
حتی وقتی نبودی ، من عاشق تو بودم

از من بخواه که باشم ، کم نیارم تو دستات
پرپر بشم تو حس خواب لطیف چشمات
از من بخواه که باشم ، بودنی رنگ موندن
حست کنم تو رگ هام عین ترانه خوندن
از تو می خوام که باشی ، باشم و باشه یاور
تو لحظه هام بمونی تا دمدمه های آخر
از تو می خوام که باشی تا که ترانه باشه
اگه یه روز بمیرم ، اگه یه روز بمیرم
اگه یه روز بمیرم ، رو شونه ی تو باشه

خیلی خیلی دوســـــــــــــــــــــــــــــت دارمــــــــــــــــــــــم

 

 

 

نمی دونم چمه ، فقط می دونم حالم خوب نیست
حالم خرابه

انگار یه بغض نشکسته داره قلبمو پاره پاره می کنه
انگار ، انگار غریب افتادم توی این دنیا
انگار ، انگار هیچ کس جز تو ، جز من
انگار
ای بابا ، این که دوستت دارم کافیه
آره ، این که دوستت دارم کافیه

یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردن
سخته حتی بی تو خوبم لذت از زندگی بردن
یه کاری کردی که از یاد نمی ری حتی یه لحظه
درد عشقت کرده پیرم اما باور کن می ارزه

دیدن تو گرچه از دور واسه من یه جور امیده
یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی می ده
این مهمه که می دونم واسه من چقدر عزیزی
من که جام عشقو دادم چه بنوشی ، چه بریزی

یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردن
سخته حتی بی تو خوبم لذت از زندگی بردن
یه کاری کردی که از یاد نمی ری حتی یه لحظه
درد عشقت کرده پیرم اما باور کن می ارزه

دیدن تو گرچه از دور واسه من یه جور امیده
یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی می ده
این مهمه که می دونم واسه من چقدر عزیزی
من که جام عشقو دادم چه بنوشی ، چه بریزی
پیشکشت همه نفس هام ، نازنین ، خوب همیشه
نیمی از تنم شدی تو که ازم جدا نمی شه
پیشکشت همه نفس هام ، نازنین ، خوب همیشه
نیمی از تنم شدی تو که ازم جدا نمی شه

 

عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــق مــــــــــــــــــــــــــ-نی  تــــــــــو

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط خاطره ها

 

همه چی خیلی خسته کننده شده برام .دیگه نمی دونم چیکار کنم. از این تنهایی بی رفیقی خونه نشستن از همه چه ! نمیدونم کی این چیزا تموم میشه . از تو هم دارم خسته میشم .از همه کارات از اینکه فقط فکره خودتی. به من میگی که همه چی تقصیره خودته ولی تو باری نصف روز که تهنا میشی میگی افسرده شده. زنگ میزنم بهت با همه حرف میزنی انگار نه انگار که داری با من میحرفی از جرو بحث اینا خسته شدم. البته تو که دیگه راحت شدی چون قرار شد به تو گیر ندم  و هر کاری که دلت خواست و انجام بدی. زندگیه منم همینطوری میگذره و خودم هم نی دونم دارم چیکار میکنم. نمی دونم چی میخوام بنویسم ! یه دوستم که خیلی وقته اشنا هستیم بهم گفت که من فقط از مشکلاتم فرار میکنم( البته راست میگفت ) یه دوسته دیگم میگفت من خیلی گیر میدم ( اونم راست میگفت برای همین چند وقته که سعی میکنم دیگه گیر ندم به  کسی) به همه این حرفا فکر میکنم مخم در حاله منفجره! از کسی ناراحت نیستم  یا احساس ناراحتی نوکنم. فقط حالم از خودم گرفتست.

امیدوارم همه چی درست بشه

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 توسط خاطره ها